+ اصلن قدرت نه گفتن به دلم را ندارم!
+ مامان و بابا رسیدند تهران. بعد از نیم ساعت من هم رسیدم خانه و در حالی که حدس می زدم الان بابا دارد تراس را آب پاشی می کند و وسایلش را جابه جا، دقیقن با همین صحنه رو به رو شدم!!!
+ فلفل هایی که بادمجان شدند! :))) من بیشتر از خود ماجرا، از مدل تعریف کردن مامان و بابا خنده ام گرفته بود! اصلن یک طوری با تعجب می گفتند «آقا! ما فلفل کاشتیم، یهو دیدیم بادمجون درومد!» که من نقش زمین شده بودم!
+ دیگر گولش را نمی خورم.
+ از پست هایش حس می کنم که دارد اتفاقات خوبی برایش می افتد و من از همه ی آن ها به شکل یک بلک باکس باخبرم فقط!
+ یک روز همدیگر را ندیده اند و عکس اسکایپ شان را گذاشته که از این سر شهر تا آن سر شهر دارند حرف می زنند و باهم پروژه انجام می دهند. بعد زیرش کپشن گذاشته: لانگ دیستنس ریلیشن شیپ |:|:|:|:
می خواستم بگویم برو هم خودت و هم م. جانت را جمع کن تا نیامدم لهتان کنم... اصلن تو می فهمی لانگ دیستنس یعنی چه؟!
+ رفته empire state building را دیده... منم میییییییخواااااااااااااام خب!
+ به فرشاد می گویم برو یک آرایشگاه همین نزدیکی ها برای خودت پیدا کن. از همان روز هروقت می رویم بیرون، چشمش در آرایشگاه هاست تا ببیند کدام یکی آرایشگرش از این پسرهای سوسولِ لوسِ اوا خواهری نیست :)))))
+ ما به طرز معجزه آسایی از توف توف توف و گوم گوم گوم های احتمالی همسایه ی کناری مان خلاص شدیم ولی گویا کمی آن طرف تر، آقای س.ن باید هر روز صبح مجوز بیدار شدن از خوابش را از همین توف توف توف ها دریافت کند :)))
+ But for now we stay so far
Til our lonely limbs connect
I can't keep you in these arms
So, I'll keep you in my mind
+ ... تو باید تمامت بماند
برای او که
تمامش
تنها و تنها
برای توست.
عادل دانتیسم
ادامه بده...ما را در سایت ادامه بده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35