بالاخره یک روز قشنگ حرف می زنم

خرید بک لینک
+ اصلن من دلم می خواهد همین طوری هی هر روز با تو لجبازی کنم. هی بگویم باشد برای یک روز دیگر. و هی در دلم بدانم که آن روز دیگر قرار نیست بیاید.
اصلن دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. هی بگویم بیا سه شنبه حرف بزنیم. هی بگویم نشد. بیا جمعه حرف بزنیم. دلم می خواهد انتقام اینکه شش سال است که نیستی را با لجبازی از تو بگیرم.
دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. ساعت هشت و نیم شب به زور بکشانمت بیرون تا حرف بزنی و من گوش بدهم. و وقتی می گویی باید فردا پروژه تحویل بدهی، کوتاه نیایم و لجبازی کنم.
دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. بگویم بیا برویم بیرون اما حوصله نداشته باشی. ولی وقتی نیم ساعت بعد پشیمان شدی و نظرت عوض شد، دیگر نیایم.
دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. بگویم کاری را که گفته بودی، همین هفته انجام می دهم. بعد هی انجام ندهم و بهانه بیاورم که نشد.
دلم می خواهد با تو لجبازی کنم. مثلن به بهانه ی عقب انداختن قراری که گذاشته بودیم، هی مجبورت کنم که هر روز اسمس بزنی.
با تو هم باید لجبازی کنم. بگویم الا و بلا جمعه باید همینی بشود که من می گویم. اصلن تو باید به حرف هایم گوش بدهی، چون من الان کاملن در حس و حال لجبازی کردنم. تو نباید به من بگویی نه. چون آدمی که در فاز لجبازی قرار می گیرد، اگر یک نه بشنود، یک لجبازی دیگر را شروع می کند و همین طور ادامه می دهد.
اصلن همه ی این ها از جایی شروع شد که دلم خواست با خودم لجبازی کنم. و یک "نه" بزرگ شنیدم.

+ یک خواب گنده می خواهم. که بروم غرق شوم در آن و کسی بیدارم نکند. نه آلارم، نه فرشاد، نه استرس کارهای عقب مانده. که در آن خواب ببینم. از همین مدل خواب هایی که هر شب دارم می بینم. عجیب و تازه!

+ در این جادو شبِ
پوشیده از برگِ گلِ کوکب،

دلم دیوانه بودن
با تو را می خواست...

اخوان ثالث

ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: بالاخره یک روز قشنگ حرف میزنم, نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:29

صفحه بندی